تبليغاتX
حدیث جان
چون بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست . . .
 
 
نگاه خسته ات را ارمغان عشق آوردی
ببین با سبز تر از سبز رویاها چها کردی؟

به ویرانی کشاندم آن خیال چشمهایت چون ،
چه غم دیگر که بنشینی کنارم یا که برگردی؟
...
قرار این بود من لیلی شوم تو تشنه تر از عشق
قبول.اصلا تو مجنونی. ولی مجنون خونسردی.

مرا بگذار و بگذر از نبودن های بی پروا
و از راه خودت برگرد. ـ از بی راه بی دردی ـ

من این جا ماندنی هستم و دلتنگ دو چشمانت
تو ای عشق غم آلوده مرا با درد پروردی

ببین اصلا بیا دست از سرم بردار باور کن
همان اغاز فهمیدم که نامردی...که نامردی

مریم وزیری
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 21:1  توسط حلقه به گوش | 
به نماز آیـــــــــــــــــــات ..
مـی ایسـتم !!
وقـتـی کـه ..
یـاد تــو
دلـم را ..

می لرزاند...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 23:16  توسط حلقه به گوش | 
 
در اين بن بست ظلمانی رهايی را چه ميدانی؟
فرار از خود به سوی هم
ويا از هم گريزانتر
اگر از راه برگرديم سراپا حسرت و درديم
گذشتن مرگ
...
ماندن درد
کدامين است آسانتر؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 2:17  توسط حلقه به گوش | 

سنگ ” ، خواست و “ نرم “ شد … “ دل“ نخواست و سنگ شد …

آهای ! دل ات را وزن کرده ای؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 3:58  توسط حلقه به گوش | 

شك دارم به ترانه اي كه زنداني و زندانبان با هم زمزمه ميكنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 1:55  توسط حلقه به گوش |